وقتي به يه چيزي گير ميدي اون هم بهت گير ميده . وقتي به يه چيز گير نميدي امكان داره كه بهت گير بده و امكان داره بهت گير نده. ولي اگر قدرت مطلقي نداشته باشي و به چيز ي گير بدي حتما بهت گير ميدن. اون چيز هم بهت گير نده يكي پيدا ميشه به واسطه گيري كه دادي بهت گير بده . گاهي اوقات بالاتر از حد گيرداده شده و گاهي پايين تر است، البته ملاك اينكه بالاتر و پايين تر هم شمرده بشه خودش به تناسب چيزي است كه قابل بررسي و نقد و اين چيزا هست. مهم اينه كه به چيزي گير ندي. اساسا گير دادنه مشكل داره. اصلا حديث داريم لاتگير 

  

 

 

 آنچه تو با ما كردي ...

 

در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود  

وين پرده نشين باشد وان شاهد بازاري 

براي صداي سكوت 2

شعرا مخصوصا اونايي كه صداي سكوتند چه انتظاراتي دارند... ميخوان وزن و قافيه رعايت كنيم و نميدوننند ما اساسا شعر نو مي سراييم اگرچه ظاهرش از شعر كلاسيك الگو گرفته ولي خيلي فكر نمي كنيم كه چي مي گيم البته اين بده در حديث است كه ببينيد چي ميگيد و اختصاصي براي ما به اين مفهومه ببينيد چي زر ميزنيد. خواستم با تشكر از جناب صداي سكوت بخوام ي ادرسي از وبشون بدن ما خدمت برسيم

 

ديروز يكي از بچه ها رو گرفتن. خيلي حالم گرفتس. اميد وارم اين خط رو كنترل نكنند . شايدم دلم مي خواد كه كنترل كنند تا بگيرمند و راحت شم. و الا منطقي نبود كه بيام اين جا مطلب بذارم. شايد همون جنوني كه ادم اوليه رو وادار كرد كه رو سنگ هاي غار هاي محل زندگي نقاشي كنه به جونم افتاده. دارم خفه ميشم. به كي بگم دردمو. قرار بود پشتيباني داشته باشيم. قرار بود .... قرار ولي فرار شد فرار ....  دم مهدي فرجي گرم باشعرش كه الان بايد بگه: آهو نديده اي كه بداني فرار چيست، صحرا نبوده اي كه بفهمي شكار چيست 

آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست
صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست

باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد
دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست

پیش من از مزاحمت بادها نگو
طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست

هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد
یک بار هم سوال نکردی بهار چیست

در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟
خُب...کیفر صنوبرِ بی برگ و بار چیست؟

روزی قرار شد برسیم آخرش به هم
حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟

نوشتن بدون عنوان

علم آموزي مومنانه يعني اينكه براي او كسب دانش كني. چرا مي خواهي بداني؟ خواستن ممكن است يكسان باشد. خواستن ممكن است نسبت به يك چيز باشد، با يك سري شرايط يك نواخت باشد ولي چرا خواستن در نيت تو تاثير خواهد گذاشت، مهم است. اينكه يك چيز را بخواهي مهم است ولي مهم تر اين است كه با چه نيتي ميخواهي... عالم شدن از آن نظر آسان است كه مي توان به سختي فراوان به آن رسيد اما ادم شدن محال است. چگونه مي توان به اين مقام رسيد كه براي حضرت حق كار كني. يعني تو با همه درگير شوي كه درس بخواني عالم شوي و بعد در تمام طول مسير براي او و تنها او همه كارها را جهت دهي. براي او حتي نفس بكشي. خسته و كوفته از وسط قومي اعجوج و معجوج كه اكثرا نجس اند خودت را به خانه برساني كه دوش بگيري و نمازهاي چهارگانه ات را بخواني . دم غروب كه برسي با يك دوش ظهر وعصر و مغرب و عشا را مي توان خواند. بعد انتظار دارند كه كفر نگويي. اگرچه همه كفار را نجس مي دانيم ولي چه كنيم كه او ما را پاك دانسته. اينكه ما پاكيم و اينها نجس در برتري مانيست. بول نجس است و ودي پاك هر دو از يك مجرا مي آيند و يكي پاك و ديگري نجس هيچ كدام برتري ندارد ولي نظام عالم چنين طراحي شده كه او را مشمول نام نجس گرداند و اين را مشمول پاك!

پاك پا ك پا ك.

چه لذتي داره نوشتن نوشتن بدون اينكه كسي بفهمه به چه زباني مي نويسي ، بدون اينكه نگران غلت نوشتن باشي و نگران ويراش و اين چيزااا فقط نوشتن و به بند كشيدن مفاهيم. اوايل فكر مي كردم كه اگر خالي كنم ذهنم را سردردم كمتر مي شود اما هرچه برداشتم بيشتر شد مثل چشمه كه مي جوشد هي جوشيد و هي نوشتن پس از نوشتن و هي جوشيدن وايييييييي كه سرم در شرف تركيدن است. ولي لذت مي برم لذت مي برم كه مي نويسم. مي نويسم كه خالي شوم بالاخره خالي مي شوم... چقد ر خوب نوشتن بدون انيكه نگران جواب پس دادن باشي براي انچه كه به آن رسيده اي به آن اعتقاد داري به آن عشق مي ورزي و تلاش مي كني من مي خواهم شهيد ركابت باشم آقا...

آقا چه اسم با مسمايي است. دراين غربت مي دانم كه به حد تو غريب نيستم. واييي كه چه لذتي داره كه انگشتام روي صفحه كليد مي رقصند اصلا كي گفته رقص مشكل شرعي داره اگه اين رقص انگشتام ثواب نداشته باشه نامردم اصلا عين ثواب يعني اين !

حتي اگه به اگزيستانسياليت هم اعتقاد داشته باشي باز اين رقص انگشت روي صفحه كليد عين لذت است. عين فلسفه زندگي .. ياد ماخلقت الجن والانس الا ليعبدون به خير يادش بخير با چه عجوبه هايي سر اين مباحث دست و سم نرم مي كرديم. وووووووووويييييييييييييييييي كه

غرق لذت مي كند اين راه دائم جان من

جان من جانان من اين جان برايت جان من

اااااااااا بدون قافيه و وزن و وراي اين شعر نو و ادا و اطفار شعر سپيد چيز ي وسط نظم و نثر در گوشه اي از اين زمين حيران!

واي حيرانيييييييييي فريدون جيراني جيوه طنطنانني ددر دلم بود كه ادم شوم اما نشدم بي خبر از همه عالم شوم اما نشدم سال ها دل طلب جام جم از مامي كرد وانچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد هنوزم گداست احق بي شعور هنوز نفهميده شب جمعه اش كيه خاك برسرش ... خاك خدا كنه كه خاك كربلا باشه خاك با هزاران چاك...

آن خاك غريب با هزار چاك

چون برسرما شود كند پاك

او مسكرو مست كننده است و

يك مسكرِ پاك و بدون يك تاك

نوشتن نوشتن و نوشتن اخخخخخخخخخخخ اَه بسه ديگه چقد ذر مي زني ... ببند اين ذرات خونه رو تا تحريمت نكردم

توصيه اي به دوست داران محمد صل الله عليه و آله و سلم

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت 

 

اين بوده و هستو و اين نيز بماند 

در كار خود ار تو نخواهي كه بماند؟ 

يارب مددي كن كه يك دم به خود آيم 

از خود بروم، محو شوم، هيچ نبماند 

براي صداي سكوت

سلام  

موافقم .. به غار برمي گرديم....  

اومده بودي و ذيل مطلب حيراني گفته بودي كه بهتره به غار برگرديم. البته در يك نگاه جامع تر همه در غاريم و به غار ره سپار 

 ادرس وب نذاشتي گفتم همين جا برات جوابيه بنويسم.