

فقط یه ایرانی میتونه ۱۰ ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟!
البته اگر خدا بخواد و مومن باشم کالجبل الراسخ و ککم هم نمی گزه ولی خلاصه ما که مومن نشدیم
خلاصه از نامه سرگشادم می نوشتم. اقا جون دانشجوی ی مقطعی شدم که نمی گم چون جملات بعدیش به مملکتی که تو توش هستی توهین میشه. ولی الان شبا دربون ی مررسه شدم که جا خواب داشته باشم. مطمئنم تو پاریس هم ایجوری جا برام پیدا می شه. تا الان نرفتم به خاطر تو .... ولی دیگه دارم خسته می شم می دونم تو هم خسته شدی ... خسته نباشی! ولی من دیگه دارم می برم. هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو بزوالی دارم ... برا همین میگم واستا دنیا من می خوام پیاده شم.... اقا جون خیلی دوست دارم ولی دیگه خسته شدم از این مردم... برام دعا کن ... دعا کن شهید شم ... خودم هم نمی دونم با خودم چند چندم ولی داغونم .... از بچگی خیلی از آرزوهامو خدا برآورده ... اگه شهید هم بشم که دیگه توپه... دیر نمیشه ولی می ترسم کم کم زمینه اش هم از بین ببرم ... دیگه چند وختی هه که نمازام راحت و زیاد و با بیخیالی قضا می شه یا شاید غذا میشه.... ما برای اینکه ایران کشوری ویران شود ... خورده ایم.... یکی به دادمن برسه ... نمی تونم استعدادم رو برا ارمان هام خرج کنم .... کمک s.......o.......s
نخواستید ی کم صبر کنید می ریم...باور کنید... چون مرا نوح است کشتییبان ز طوفان غم مخورم!
دخترک رو به من کرد و گفت: واقعا آقا؟!
گفتم : ببخشید چی واقعا؟!
گفت: واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد!
گفتم : بله
گفت: اگه آره پس چرا پسرایی که از ما خوششون میاد از کنار ما میگذرند محو ما میشن ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید!
گفتم: آره راست میگید سر پایین انداختن کمه!
گفت: کمه؟ببخشید متوجه نمیشم؟
گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا (س) باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه
آره تو راست میگی...
مانده است به راه زنده ها اینجا مرگ
یک روز دیدار شما می آیم
این نامه برای زنده ها امضا مرگ
من امسال رای ندادم
نه به خاطر تقلب که خودم دور قبلی ریاست جمهوری سر صندوق بودم
مطمئنم تقلب نشده بود. با خودم می گم وقتی همه تیم اجرایی کارمندای دولتند و عمدشونم از طبقه فرهنگیان و کارمند آموزش و پرورش اندکه بیشترین ناراضی ها رو نسبت به وضعیت کشور و مالی خودشون دارند چه جوری می شه اینا رو هماهنگ کنندکه 11 میلیون تقلب کنند.
اون به کنار الان بوق بوق که تو خیابوناس صداش بهم می رسه . نوش جونشون رای دادن و بردن بزار شادی کنند. ماکه مثه ایرانیا بخیل نیستیم تا باختیم جر بزنیم بگیم تقلب شده بعد چند نفر ادم تو شلوغیای این توهم تقلب کشته بشند و بعدشم دوباره با حفظ این ادعا که تقلب شده بود دوباره بیاییم رای بدیم.
د آخه مومن ( که شامل زن ومرد می گردد) اگه می گی تقلب بوده دیگه چرا میای رای میدی. اگر میدونی تقلب امکان نداره این بازیا چیه
اینجاست که شاعر که نه خواننده می گه
سر از کار چشمات کسی در نیوورد ....
در هر صورت این دفه که رای ندادم نه عصیان مدنی مسخره ی تقلید شده از اوکراینیا مد نظرم بود و تحریم انتخابات اپوزوسیون دیوانه خارج کشور بهانم جا موندن شناسنامم ی جای دیگه بود. ولی دلم از این مردم دمدمی مزاج جو گیر بهم می خوره . دوست دارم اولین فرصت از این مردم جدا شم/ اصلن دوست ندارم تو شناسنامم مهری بخوره که تو شناسنامه اینا میخوره .
اللهم عجل فی خروجنا
ولش کن
درهر صورت سگ زرد برادر شغال و به قول ی دوستی ماهمه باهم هستیم
امروز صبح انتخاباته
شناشناممو سرکار جا گذاشتم.واااااااااااااااای حالا مهر نمیخوره بعدا بد بخت نشم!!!!!!!!!!!!!!
حال هیچ کاریو ندارم . همش دارم تو جام قلط می زنم . بالاخره کندم از جامو اومدم ی زری بزنم . با کسره نخونیدا با فتحه بخونید.(البته می دونم حالاحالا کسی نمیاد بخونه برا همین خوشخالم) اگه با فتحه بخونید یاد اون شعر آقای بیابانکی که کلیپ خوندنشون جلو آقای خامنه ای می افتید
حرفهامان طلاست سی سال است قصد احداث زرگری داریم.
خلاصه این مانع رو رد می کنم می رسم به ی خیابون که تقاطع داره با وروردی شرقی پل جلال یا همون گی شا یا شاید گیشاه ، خلاصه راننده ها همشون که تو خیابون هدفم که باس ازش رد شم نظر به راست سان میبینن و حواسشون به راسته که ماشینایی که نرفتن روی پل و قصد دارن از سد اونا رد شن بهشون نمالن
مام باس در عین اقتدار و عزت ملی بپا باشیم ی وخ حقوق شروندیمون توسط ی رانننده ... پامال نشه تا بعدش صد تا صاحاب پیدا کنیم که آقا عزیزمون رو ازمون گرفتنو کمپین دفاع از حقوق منه مرحوم! رو تشکیل بدن تا بلاخره گردش مالیشون به حقوق بشریت کمک کنه .. چقد ور می زنم ... خودم سرم درد گرفت بسه دیگه
فرزاد امروز تعریف می کرد که امروز ی دختره که رفته بودش خواستگاریو به علت مخالفت دو تا خانواده نشده که ادامه بدن و به هم برسن زنگش زده که فلان بخش از فلان اداره دولتی چجوریه
اونم ی جوری بهش فهمونده که من دختر باز نیستم و برو دنبال زندگیت حالا که نشده بزدواجیم دیگه تمومش کن
دخترم که نه و فلانو بیصان
اونم شماره مامانشو داده گفته اگه از این به بعد سوالات اینجوری و ی غیر ایجوری داشتید به مامانم بگید اون بهم می گه من بهش می گم که بهت بکه
دخترم ناراحت شده
می گمش فرزاد کچل بابا تو بجه به این پاکی خب هر بیشتر به این دختر ه پاک بودنت سابت شه که بیشتر دلبستت می شه خره . به جای این فردین بازی تو لفظ جنسی بهش بگو ازت بدش بیاد
البته تو دلم می گفتم که خوب شد به زری که زدم عمل نکرد. چون بعید نبود طرف فک کنه این دلش دیووونش شده و...
از سر کار که اومدم نماز نخونده جلو بیست و سی خوابم برد تا نیم ساعت پیش که پاشدم
امرو رفتم سر کار، یارو هیئت علمی بذری تخیلی برا خودش/ هنو از حرفی که دو هفته پیش بهش زدم شاکیه که چرا به زعم خودش ادم حسابش نکردم / بعد اومده اینکه همکار دیگش پسر دایی ی بابایی تو گزینش ی سگدونی تو ی قسمت از این سگستانه به من منت میذاره که این تازه یکیشه و ما وصیلیمو این شروور
خواستم بگمش خب فلان من اگه منت پشگلای قبل از تو خیلی پهن تر از تورو می کشیدم الان به جای اینکه تو نگهبانی ی مدرسه شب رو سحر کنم مثه اون رفیق فلانم تو خونه ای بودم که خودم خریده بودم
بگذریم تا بگذریم
امروز که به مساله دیروز پارک وی فکر می کنم واو گنده نمای محترم حس ارامش خوبی دارم که دهن به دهنش نذاشتم
اصلا معلوم نی اون دهنو به چیا مالیده و ساکیده
امروز با خانم شهسواری که صحبت کردم و از قاطی کردنام گفتم ارامشش خیلی تو بهتر شدن حالم تاثیر داشت
البته بایددر خصوص "نما" ته گنده نما توضیح بدم از انجایی که شخصا معتقدم همه اونایی که به یک لباس در میان از اونا نیستن مثل تماشاچی نما یا دانشجو نما این گنده نما همشون گنده نیستن
بعضا ظاهرشون گندس و خودشون هم خبر ندارن
مهم اینه گنده نما هستن هرچن بینشون گنده واقعی هم بسیار است
اقا عبداللهی اشغالای محوطه کارخونه رو جم کرد و برد سر کوچه و حالا کارتو شد و رفت منم ساعت خروجشو به عنوان مسول کل روابط عمومی غیرروزانه مجمتع وارد دفتر ورود و خروج کردم . البت این دفتر برای نگهبان شب هم هست که بنده با حفظ سمت که در فوق اشاره شد این سمت رو هم دارم
حالا برم از آشپز خونه توزیع که اینا بهش میگن سرور به خاطر محل توزبع بودن غذا تو غذاخوری چایی برزیم و منتظر باشم تا ساعت 8 بشه و احمدی تعمیرات هم بره و اگر احیانا کارمند سرگردانی غافل گیرم نکنه بشینم به حالت نیمه حاضر بیست شبکه خبر و بیست و سی رو ببینم تا امشبم پروژه اتلاف وقت کلید قشنگی بخوره
این اخریشو خدا علط کردم سوهان خوردم الان میرم اخبارام که گوش دادم می شینم پای کارام یا پول در می آرم یا زمینه پول در آوردن رو درست می کنم
عوضش هرچی دوست دختر می خواست جای من بود.
از طرف دیگه اصاصا کسی نمیاد اینارو بخونه
تازش بخونم جوابم نمیده
اگرم داد محترمه بدتر از گنده نمای نوشته قبلی که توضیح دادم که نیست
سرمو بالا نیوردم که مثلا با تلفن داره صحبت می کنه
نشستم جلو و اون گنده نمای( گنده نما همان کلمه ای است که در زبان ما وجود دارد و البته چون از عربی وارد شده و در عربی گ ندارند به جای آن ج استفاده کردیم) دیگری که همراش بود و نماش مثه نمای اون بود نشستن عقب تا مسافر چارمی بیاد سوار شه گف ننت ... ننت... واقعن فکر کردم که داره با تلفن حرف رایگان می زنه ... از ماشین که پیاده شدم برا اینکه دهن به دهن گنده نمای محترم نزارم اولین ماشین که رسید سوار شدم و رفتم بعدش بودکه از حالت اندام غیر جنسی که مونده بود فهمیدم منظورش من بودم. همچین خیره شد تو چشمام که انگار پیروز رم شده و فتح اسکندر کرده... با خودم گفتم ننم اگرم بده به بابام میده تو چی که به همه می دی، گنده نمای گرامی!
حیفم اومد تشنج روحیم رو بیرون نریزم
بالاخره تنهایی بد دردیه مجبورم با کسایی که نمیشناسم خاطره بگم
ولی نشد تا بعد از یک سیر تکون و تحول در این سالها که بر من گذشت که ان شا الله تعالی در ادامه رابطه من با این وبلاگ به آن پردازش خواهد شد و تقدیم هیچ فهمیده ای نمی کنمش البته!!!!!!!!!1 دوباره ی وبلاگ برا دوس درختام راه انداختم که کم کم همشونو جم کنم
البته این عکسا وربشو که الان میزارم برا دیدن فقط درختن و هیج رابطه عاطفی سابقی از اونا ندارم ولی بعنوان منو را تحریک و تشویق به دیدن عکسای دوس درختام برا هر کی که این مطالبو می خونه بد نیستن
پس منتظر بارگذاری عکسای دوست درختای گلم باشم. ( چون میدونم کسی منتظر نیست فقط خودم منتظرشم )
البته تو دنیای واقعی هم فهم دیگران از حرفام مهم نیست و حرفم رو می زنم، خوبی دنیای مجازی اینکه که هرچی می خوام می گم بدون استرس ناراحت شدن کسی از دستم.
واقعا برام مهمه که کسی از دستم ناراحت نشه... ولو از روی نفهمیدن من
البته من خودمم خودم نمی فهمما گفته باشم ولی خوبیش اینکه از دست خودم خیلی ناراحت نمی شم
راستش دوست درخت های من به مجموعه درخت هایی گفته می شود که دوست من هستند!!!!!!!
البته اکثر رفقا فکر میکردند که من دنبال دوست دختر افتادم و از روی بعضی مسایل و با توجه به خل و چل بودنم به "دوست دختر" می گم "دوست درخت" !!!!!
ی بار ماجرای اولین دوست درختم رو برای داداش و زن داداشم که با هم رفته بودیم سفر تو جاده تعریف کردم. تا چن دقیقه هر دوشون سکوت کردن .مطمئنم داشتن تحلیل می کردن که منظورم چیه
از پانته آ گفته بودم. درختی که روبروی دانشکده مدیریت دانشگاه بود و از توی اتاق 226 بلوک های خوابگاه دیده می شد. اولین بار ی روز برفی رفتم اتاق بچه ها که چای بخورم. دیگه حال دلقک بازی نداشتم و بچه هام نبودن. وفقط سعید حجازی بود که اونم درس داشت و برا اینکه از مثه همیشه از زندگی و درس و مشقش نندازمش بهم روی خوش نشون نداد. رفتم روبروی درب شیشه ای که به سمت حیات بود واستادم و تمام قد ذل زدم به این درخته!
خلاصه بقیش باشه بعدا مهم این بود که پانته آ رو معرفی کنم که کردم. خلاصه این داستان رو مفصل داداشوخانمش تعریف کردم. بعد از یکی دو دقیقه سکوت زن داداشم برگش گف اسمش هم اسم دختر خالمه! ی دخترخاله دارم که همیشه تو همه مراحل زندگی با من مقایسش می کردن و اخرشم پزشکی قبول شدو ی شوأر پولدار پیدا کرد و الانم خارجه! هیمشه ازش بدم می میود. اسم دوس درختتو عوض کن.
منم به چشمی گفتم و بحث عوض شد.
یکی دو روز بعد زنگش زدم که؛ با دوس درختم صحبت کردم اسمشو به پارمیدا عوض کردم. تاز بهترم شد. چون الان براش می خونم " وای وای وای پارمیدای من کو!!!!!!!!! "
کلی خندیدو تشکر کرد.