البته اگر خدا بخواد و مومن باشم کالجبل الراسخ و ککم هم نمی گزه ولی خلاصه ما که مومن نشدیم
خلاصه از نامه سرگشادم می نوشتم. اقا جون دانشجوی ی مقطعی شدم که نمی گم چون جملات بعدیش به مملکتی که تو توش هستی توهین میشه. ولی الان شبا دربون ی مررسه شدم که جا خواب داشته باشم. مطمئنم تو پاریس هم ایجوری جا برام پیدا می شه. تا الان نرفتم به خاطر تو .... ولی دیگه دارم خسته می شم می دونم تو هم خسته شدی ... خسته نباشی! ولی من دیگه دارم می برم. هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو بزوالی دارم ... برا همین میگم واستا دنیا من می خوام پیاده شم.... اقا جون خیلی دوست دارم ولی دیگه خسته شدم از این مردم... برام دعا کن ... دعا کن شهید شم ... خودم هم نمی دونم با خودم چند چندم ولی داغونم .... از بچگی خیلی از آرزوهامو خدا برآورده ... اگه شهید هم بشم که دیگه توپه... دیر نمیشه ولی می ترسم کم کم زمینه اش هم از بین ببرم ... دیگه چند وختی هه که نمازام راحت و زیاد و با بیخیالی قضا می شه یا شاید غذا میشه.... ما برای اینکه ایران کشوری ویران شود ... خورده ایم.... یکی به دادمن برسه ... نمی تونم استعدادم رو برا ارمان هام خرج کنم .... کمک s.......o.......s
سلام