وای که چقد داغون شدم تا بتونم این مطلب بعدی رو آپ کنم

کلا شبکه مدرسه ای که برادرمدرسه شم( خوب بابای مدرسه که نیستم پس برادرشم دیگه) ویروسی شده داغون ... منم داغون کرده ... نمی تونم این همه نظرات از خارج و داخل و سایر اطراف و اکناف که سرازیر شده به این درگاه اینترنتی ام ( وب خرابه مان راگوییم ) جواب بدم از بس که وصل نمیشه

یعنی الان میشه ها بعدش نمیشه

خلاصه

"کاش از خدا چیز دیگه ای خواستم"دیگر رخ داد که ما نیز مترصد بیان و مخابره اش به جهانیان و عالمیان گشتم

القصه

دوشیدیمو( حمام کردمان) از پله های آشپزخونه که حمام توگوشه اون ساخته شده اودمدم بالا که ای کاشی زیر لب روانه کردم که خوب شام چه تناول کنیم و ببینیم در خزانه سلطنتی مان چه مانده و چه به مردم ته ران هلیده ایم( رهانموده ایم) یا همان ولیده ایم ... خلاصه یادم افتادکه ی تیکه نون بربری را غارت کارگرای خدماتی مدرسه قصر در رفته بود که ظهری ما شکارش کردیم و به یخچال اندر اویختمش تا به شام گاه و سر فرصت بتناولیم..

تو فکر این پسره، نون بربری بودم که زنگ در به صدا درآمد ... چون زنگ در هم شبیه زنگ در همسایه ارمنی مونه گفتم حالا ولش کن با اوناس.. خوبیش اینه که چون سگ دراکولایی دارند و زنگ اونا باشه با فاصله کمی به خاطر اینکه سگ و صاحبش به در حساس می شن صدای سگ میاد

صدای سگ که درنیومد به فکر این افتادم که نکنه با مان که دوباره صدای زنگ اومد جلدی پریدمو در گشودیم که دیدم یکی از خانوم معلمای مدرسه با آقاشون ! آش پشت پا اورده که گفتم ای کاش چیزی دیگری خواسته بودم

خلاصه کنون لبریز از نذورات بارگاه کبریاییمان نشسته و می نگاریم تا نگارنده های بعد از ما بدانند!

من الله توفیق